دیگر...
دیگر نمی توانم ...
روزی که به پیشنهاد همسرم نوشتن وبلاگ برای فرزند کوچکمان را آغاز کردم ، هیچ فکر نمی کردم که آن تجربه شیرین ، پایانی چنین تلخ و دردناک داشته باشد . حال و پس از از دست دادن کودکم در آن تصادف دردناک جاده فیروزکوه،دیگر توان تحمل این فضا را ندارم . اینجایی که همیشه سرشار بود از رامبد کوچکمان،که دیگر نیست ...
برایم نوشتن در این جا دیگر معنایی ندارد. اینجا خانه او بود و برای او. او بهانه ای بود برای ساختن این خانه و دیگر اینجا نیست ...
نمی دانم ،
شاید روزی برگردم و این بار به جای شادی ها از درد هایم بنویسم تا شاید کمی آرام تر شوم .
اما حالا ...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:21  توسط سارا سپنتا
|
